Déjà Vu
الهام طهماسبي
Saturday, July 19, 2008
حمید هامون
از اول صبح جمعه سیل اس ام اس ها پرازخبر درگذشت خسرو شکیبایی بود... بازی شکیبایی یا به بقول رفقا حمید هامون، رو دوست داشتم به خصوص تو لحظه هایی از فیلم هامون که سرگشته و گیج با چشمای دو دو زن دنبال علی عابدینی می گشت و آه می کشید...اینها به کنار ، اما نمی تونم یه چیزی رو نگم.....شکیبایی بازیگر محبوبی بود ولی از اصل و اساس از این ویژگی ایرانی که وقتی یکی میمیره پیش همه عزیز می شه و حالا همه یادش می افتن بیزارم...


Tuesday, July 15, 2008
چند پاره دیالوگ از متن یک فیلمنامه در دست احداث
نفر اول: چیه از بازی می ترسی؟
نفر دوم: هیچ وقت ترسو نبودم و نیستم ولی همینطوری هم پاهام رو زمین نیست
نفر اول:بهت نمیاد مضطرب و کم صبر باشی
نفر دوم: من وحشتناک عجولم ولی قواعد بازی رو خوب بلدم ...اینم یکی از نقش هاست
نفر اول: پس چرا از بازی فرار می کنی؟
نفر دوم:فرار؟از چه جور بازیی؟راستش قمارباز بدی نیستم پاش بیفته یهو همه چی رو به داو میذارم اما از بازی حقیر خوشم نمیاد ।بازی باید ارزش برد و باخت داشته باشه ......بدم نمیومد بادبادک ذهنم رو یه جایی گیر بدم تا حواسم پرت شه و از شر این هشیاری دائمی که مدام به رخم میکشه سر جام وایسادم ،خلاص شم . شاید فقط با گیجی میشه از شر این همه اضطراب خلاص شد حتی شاید مجبور می شدم خودمو الکی هم که شده خر کنم...اما میدونی چیه زور این بازی انقدرها زیاد نیست ...تقلبی میزنه. نمیدونم شاید ریسک پذیری من کم شده.. ممکن بود حتی چشمامو ببندم و سعی کنم هیچی نفهمم و تن بدم به این قایم باشک بازیت، اما همه چی یه کم مصنوعیه ...هیچی سر جاش نیست ...خیلی زود لو میره که موش و گربه بازیه( حالا گیرم تو به جای گربه بذار شیر)..موشم که زیاده و فراوون . رضایت همه موش ها رو هم که نمیتونی جلب کنی از همه بدتر اینکه نمیدونی طالع من اژدهاست و این هیچ دخلی به اون موش هایی که به خاطر رضایتشون و دلخور نشدنشون اونجور دستپاچه میشی و خودتو به کوچه علی چپ می زنی نداره
پی نوشت : با مریم کاملا موافقم چه عکسای خوبی...نشست خبری همایون شجریان
Monday, July 14, 2008
بائوباب ها
یک- نوشتن توی اینجا سخت شده ،سخت تر از همیشه ،چون وقتی برای تطبیق با زندگی ،همه آدما عادت دارن با ماسک های مختلف نقش بازی کنند ،خود بودن، تو یه وجب صفحه اینترنتی کار سختیه وبنابراین خود بودن تبدیل میشه به مختصر نویسی یا کپی پیست نوشته های مطبوعاتی که جاش تو پست اصلی نیست.
دو-خوشبختانه یا متاسفانه این جغجغه همراه به علت نرفتن بانک یه طرفه شده ،خداییش چرا انقدر بانک رفتن سخته!
سه- یه اس ام اس الان رسید ، یه جمله است از برتراند راسل که شدیدا مصداق داره ومرسی از دوستی که فرستاد .میگه: وقتی این همه اشتباه جدید وجود داره که میشه مرتکب شد چرا باید همون قدیمی ها رو تکرار کرد!
چهار-بائوباب ها- بعضی وقت ها کاملا بی دلیل یا با دلیل وقتی یه سری اسم یا اس ام اس یا ای میل رو ازریشه و بن از حافظه تلفن ،کامپیوتر و یا حتی ذهنت پاک می کنی حس آرامشی مثل لباس سفید شسته شده ای داره که توی باد و افتاب رها شده ..مثل حذف صداهای اضافی... اونم درست وقتی که فقط به آرامش و انرژی مثبت نیاز داری...مثل مسافر کوچولو که سیارشو از
از درختچه های بائوباب کوچولو پاک میکرد اونم قبل از اینکه بزرگ شن و ریشه هاشون همه سیاره رو بگیره
پنج- چند خط از کتاب سبز پری پرویز دوایی رو می خونم از اون همه انبوه کتاب که هنوز خیلی هاشون رو چون جا ندارم با مجله ها ریختم تو کارتون فقط این یکیه که هنوز خیلی خوبه ...اینو شاید 12 سال پیش خریدم ...ولی خوندنش هنوز خوبه .امیدوارم پرویز دوایی عزیز هرجا که هست خوب و خوش باشه ...
درباره فیلم مرد حصیری: فیلمی که قرار است ترسناک باشد
درباره فیلم گلهای سرخ و نفت: پرتره‌اي از يك خانواده آشفته
درباره سریال مرگ تدریجی یک رویا سيماي غيرواقعي يك نويسنده
مجری یا شومن :جملاتي از قند و نبات
Sunday, July 06, 2008
من حریص رفتنم ،عاشق فتح افق،دشمن برگشتنم

هوای گریه

نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
....
ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من
شاعر: سیمین بهبهانی
همایون شجریان از اینجا گوش کنید
Monday, June 30, 2008
........
این بی کرانه زندانی چندان عظیم بود

که روح از شرم ناتوانی در اشک پنهان می شد


شاملو
Wednesday, June 25, 2008
ساعت 4 بعد الظهر چهارشنبه است رسیدم دانشگاه ،توسایت خوشبختانه هیچکی نیست کلید دستمه و دارم در حال تایپ مطلب در عین این که هنوز از اون همه مسکن و آمپول دیازپام و چند روز بی خوابی و خونریزی روده و معده گیجم مینویسم و اینو گوش می کنم و
بفهمی نفهمی باهاش می خونم دلم نیومد اینجا نذارمش اینجا رو گوش کنید شعرشو هم میذارم।
ترانه سرا : جهانبخش پازوکی
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
چرا این در و اون در میزنی ای دل غافل
دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره
وقتی ای دل به گیسوی پریشون می رسی خودتو نگه دار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی خودتو نگه دار ، خودتو نگه دار
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
ای دل دیگه بال و پر نداری
داری پیر میشی و خبر نداری
ای دل دیگه بال و پر نداری
داری پیر میشی و خبر نداری
وقتی ای دل به گیسوی پریشون می رسی خودتو نگه دار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی خودتو نگه دار ، خودتو نگه دار
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره ندارهدیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
................................دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره
Friday, June 20, 2008
تعطیلات آخر هفته!
پیش خودم حساب کرده بودم پنج شنبه جمعه بشینم حسابی کاراهای عقب مونده رو انجام بدم و برای یه شب هم که شده زود خوابیدم و...از نصفه شب چهار شنبه تا الان که تونستم بشینم
چنان معده دردی گرفتم که از جام تکون نخوردم تمرکز روی هر کلمه و کاغذ حتی روی هر تصویری درد رو آنقدر شدید می کرد که ترجیح دادم فقط بخوابم و از هولم کلی قرص رو با هم خوردم
...اینه که هر وقت تصمیم بگیری انگار بدتره.....فعلا که کم شده امیدوارم دوباره شروع نشه....

-این رشید پور به چه دلیلی نمی دونم ...مجری بدی نیست ها و لی بفهمی نفهمی روی اعصابه شاید هم من دلم درد می کنه گیر دادم به این بنده خدا
ولی اصلا نمی تونم برنامه شو یه بارم که شده با حوصله ببینم
-حمید امجد چند روز پیش در مورد اینکه چرا کار تاتر نمی کنه با جسارت و صراحت حرفای خوبی زد کاش این آقای صالح علا تصمیم بگیره برنامه رو دوباره تکرار کنه البته اگه شبکه گیر نده...ولی انصافا از جسارتش خوشم اومد